السيد جعفر السجادي

340

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

از آن روى فعّال گويند كه حاكم بر موجودات جسمانى است و تأثير اجرام فلكى و كواكب و جسم و جسمانيت به او واگذار شده است كه در آن‌ها تدبير كند . عقل فعال قهرا دو وجهه دارند يكى بر وحانيات و مجردات و يكى به اجرام و جسمانيات ، از مجردات نيرو و فيض گيرد و به اجرام و اجسام فيض‌پاشى كند و چون عقل فعّال مجرد است و در مجردات حجابى نيست تمام حقايق موجودات و صور علميه را از مبادى عاليه دريافت مىكند . و مىگويند نهايت كمال نفوس انسانى و طى مراحل قوت‌ها و فعليّت‌ها اين است كه به عقل فعال اتصال يابند و آن گونه نفوس كه تا آن حد كمال يابند كه وصل به عقل فعال شوند و در واقع مجردّ شوند و جزء عقل فعال شوند هر آن كه اراده كنند علوم را از مبادى عاليه دريافت مىكنند يعنى دريافت شهودى دارند چنان‌كه نفوس انبيا و اوليا و علم لدنى به اين معنى است . « 1 » و بالجمله عقل فعال نسبت به جهان جسمانى واسطهء در فيض است و در لسان شريعت همان ملائكه مقربين را عقول فعاله گويند كه ملك مقرّب و حاكم برجهان جسمانى است . افلاطون عقول فعّاله را مثل نوريه ناميده است و شايد هم اين تعبير يعنى مثل نوريه با قيد نوريه مربوط به فلاسفهء اسلام و به ويژه فلاسفهء اشراقى باشد كما اين كه تعبير به ملائكه مربوط به قرآن مجيد است كه فلاسفه از آن اقتباس كرده‌اند و منطبق با عقول مجردهء خود كرده‌اند . تعبيرات ديگرى كه از فلسفهء نوافلاطونى گرفته شده است و در حكمت اشراق آمده است و قهرا ملا صدرا متأثر از آن شده است ربّ القدسى ، روح القدس ، روان‌بخش مىباشند و تعبيرات ديگرى كه از قرآن گرفته شده است « شديد القوى » و « جبرئيل » است . به هر حال ملا صدرا گويد موقعى كه استعداد نفس به فعليّت آمد و كامل گرديد و تأكّد يافت نور عقل فعّال بر آن اشراق مىكند و نفس را به مرحلهء بالفعل مىرساند و مدركات و متخيلات آن را معقول بالفعل مىكند . ملا صدرا در اين جا بخشى از رسالهء سفير سيمرغ شهاب‌الدين سهروردى را به عنوان شاهد مثال نظر خود بدون ذكر نام نقل مىكند و تعبيرات ديگر سهروردى را از عقل فعال مانند « عنقا » و يا سيمرغ و « بيضا » و طاير قدسى كه محل آن كوه قاف است و صفير آن خفته‌گان را از خواب غفلت بيدار مىكند مىآورد . « 2 » و بالأخره نفس انسان همواره از صورتى به صورتى ارتقا مىيابد و از كمالى به كمال ديگر ، در نخستين نشأت از جسميّت مطلقه به صورت اسطقسيه و از صورت اسطقسيه به صورت معدنيه و از صورت معدنيه به نباتيه و از نباتيه به صورت حيوانى سير مىكند تا آن‌گاه كه تمام قواى حيوانى را استيفا كند و همچنان ارتقا يابد تا به مرتبه‌اى رسد كه برّى از ماده شود كه بالاتر از آن مفارقات‌اند ، موقعى كه به مفارقات ارتقا يافت عقل مستفادش گويند كه قريب الشبه به عقل فعال است و فرق بين عقل مستفاد و فعال اين است كه عقل فعال از ابتدا مجرد بوده است و عقل مستفاد از ماده شروع كرده تا مجرد شده است پس نيرويى كه عقل انسان را از بالقوه بودن به مرحلهء مستفاد مىرساند همان عقل فعال

--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، سفر 1 ، ص 461 . ( 2 ) همان ، ج 2 ، از سفر 4 ، صص 145 به بعد .